هر که زمین خورده ی آل عباست-مشتری میکده ی مجتباست- ما ریزه خوار این خاندانیم

داستان مظلوميت حسين(ع) و زينب(س) در کربلا،‌ داستان جسارت به خواهر حسين(ع)‌ در هاي و هوي کشنده انبوه مردمان بي‌غيرت شام، داستان بي‌مهري بر دختر حسين(ع) در کوچه‌هاي تهمت و تحقير شام، در خنده‌هاي شوم زجر‌آور شاميان، همچنان ادامه دارد!

 نمي‌دانم چرا داغ اهل بيت(ع)، همه از شام آغاز مي‌شود و به شام ختم مي‌گردد

 بي‌جهت نيست که وقتي از فرزند حسين(ع) و امام بر حق بعد از او، سوال مي‌کنند که از حوادث کربلا کداميک جانسوزتر بود و دل داغدار شما را داغدارتر کرده است، سه بار و با تاکيد مي‌گويند: «الشام،‌ الشام، الشام».

 زینب جان:عاشورایی شدن و عاشورایی ماندن در کلام آسان ولی در عمل سخت است

 بی بی جان عاشورایی 61 اگر نبودیم حسینت را یاری کنیم در سنه 1434 هجری هستیم هستند کسانی که جانشان را فدای بارگاه و حرمت  کنند...

 عقیله بنی هاشم : عاشورا در تکرار زمان است و اگر دیر بجنییم جا می مانیم...

 بطلله کربلا: بهشت زهراهایمان در سراسر ایران  اسلامی بوی خوشی  بر مشام جان  می آید و آن هم پیکر فدائیانت ....

شریکه الحسین : تو شریک سالار و سرور شهیدان شدی و هرکس که  مدافع تو باشد نگاه کشتیبان دریای نجات بر او

  شهید کربلایی مهدی عزیزی : اگرچه یاد و خاطره ات  ،گریه ها وخند ه ها یت  در خاطرمان هست اگرچه از دیدارت محروم اماخرسندیم که فدایی مسیر حق و فدایی راه همه هستی امام حسین علیه السلام و قربانی ناموس اهل بیت شدی ....َ

 این  زیبایی را که از مکتب آن مظلومه آموخته ای که فرمود ما رایت الا جمیلا

  "آقا مهدی عزیز "اگرچه دوریت برایمان سخت است   ، وصال به حلقه نوکری اباعبدالله الحسین گوارای وجودت

 کلام آخر اینکه :منزل نو مبارک  .....

  شهادتت مبارک ..

 .الهی بحق عمه مظلومه امام زمان عج ا... فرجش  را نزدیک بگردان

 


برچسب‌ها: اباعبدالله الحسین, زینب کبری, شهید کربلایی مهدی عزیزی
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1392ساعت 8:18  توسط كريم اهل بيت  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 17:48  توسط كريم اهل بيت  | 

شهید بزرگوار احمد پاریاب از زرمندگان دفاع مقدس و از نیروهای سردار شهید حاج عباس

 کریمی از دلاوران و فرمانده گردان شهادت بود که امروز در میان خیل رزمندگان و دوستان و

 عاشقانش  پیکرش از حسینه مبارکه گودال قتلگاه  با زیارت عاشورا و ذکر یاحسین  و یا یازهرا

 سلام الله علیها درآستانه ولادت ام مصائب زینب کبری تشییع و در قطعه ۲۹ بهشت زهرا آرام

 گرفت اگرچه سن این حقیر به همراهی با  ایشان نمی خورد اما در اندک مختصری محضر شان

 را درک نمودم از  ایشان درس عدم تعلق به دنیا  کم گویی و استقامت و ایثار و شهامت و شجاعت

 را آموختم  

 

آموختم که دم از شهداء زدن جزء با پیوستن به آن قافله محقق نمیشود

 

آموختم که در سخترین شرایط  زندگی هیهات من الذله

 

آموختم که حسینی زیستن و حسینی بودن و حسینی رفتن مسیریست سخت و طاقت فرسا

 

آموختم که میتوان در عین طوفانی بودن و غم و درد داشتن به زندگی لبخند زد

 

آموختم که ایشان مدافع حریم ولایت بود

 

و صد حیف که از میان ما رفت و به ندای یاران شهیدش لبیک گفت

 

روحش شاد و راهش پر رهرو باد ...نثار روحش صلوات


برچسب‌ها: شهید جانباز حاج احمدپاریاب, حریم ولایت, حسینی بودن
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391ساعت 13:34  توسط كريم اهل بيت  | 

قدقتل المرتضی

میان قبله محراب ناله ها کردم

به هرقنوت برای همه دعا کردم

برای اینکه به وصل حبیبه ام برسم

به قلب سوخته هر شب خداخدا کردم

گرفته مسجد کوفه شمیم تو زهرا

ببین چه محشری از عاشقی به پا کردم

میان گودی محراب تا زمین خوردم

عجیب یاد تو و داغ کوچه را کردم

تو گیر کردی و نام مرا صدا کردی

ببین به صورت خونین تورا صدا کردم

عزیز من به تو گفتم که بی تو می میرم

ببین به عهد چهل ساله ام وفا کردم

دلم زبس نگران نگاه زینب بود

دوشانه حسینین خودم رها کردم

محارمند کنون دور دخترم اما

اشاره جانب گودال کربلا کردم

تمام شاخه گلانش به نیزه چیده شود

به پیش دیده زینب گلو بریده شود

شاعر : دوست عزیز برادر قاسم نعمتی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1391ساعت 17:4  توسط كريم اهل بيت  | 

 

انا اعطيناک الکوثر فصل لربک و انحر. ان شانئک هو الابتر»

نخستين مظهر و نشانه‏ي کوثر که بر دامان پاک فاطمه‏ي اطهر (سلام الله عليها) پا به عرصه‏ي گيتي نهاد امام حسن عليه السلام بود. نشانه‏اي از تجلي مقدس‏ترين پديده‏اي که از خجسته‏ ترين پيوند برين انساني، نصيب حضرت محمد صلي الله عليه و آله، علي مرتضي عليه السلام و فاطمه زهرا (سلام الله عليها) گرديد.

 

همان لؤلؤي که از برزخ دو اقيانوس نبوت و امامت‏ به ظهور پيوست ومعجزه‏ ي بزرگ «مرج البحرين يلتقيان، بينهما برزخ لا يبغيان، يخرج منهما اللؤلوء والمرجان‏» . (1) را تجسم بخشيد و کلام خدا در کلمه ‏ي وجود چنين ظاهر شد. از نيايي الهام گير و پدري پيشوا، وارثي برخاکيان و جلوه ‏اي برافلاکيان پديد آمد با وراثتي ابراهيمي، مقصدي محمدي، منهجي علوي، زهره‏اي زهرايي که عصاي فرعون کوب موسي را در دست صلح آفرين عيسوي داشت و تنديس زنده‏ ي اخلاق قرآن بود و رايت جاودانگي اسلامي را در زندگي توام با مجاهده و شکيبايي تضمين کرد و بقاع امن و ايمان را به ابديت در بقيع شهادت بر افراشت و مکتبش از خاک گرم مدينه به همه سوي جهان جه ت‏يافت و با همه‏ ي مظلوميتش در برابر سياهي و تباهي جبهه گرفت و به حقيقت اصالت ‏بخشيد و مشعلدار گمراهان و زعيم ره يافتگان گرديد.

 

امام حسن عليه السلام در بقيع بي بقعه; در جوار جده‏ي پدريش فاطمه بنت اسد، برادر زاده نازنينش امام سجاد عليه السلام و مضجع امام باقر و امام صادق عليهما السلام آرميده است. (2)

امام حسن عليه السلام دوبار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار دارايي‏اش را به دو نصف کرده، نيمي را براي خود گذاشت و نصف ديگر را در راه خدا انفاق کرد.

 

تولد و کودکي امام حسن عليه السلام

فرزند گرامي رسول الله و نخستين نوه‏ ي او در مقدس‏ترين ماه‏هاي سال قمري يعني پانزدهم (3) رمضان سال سوم هجرت چشم به جهان گشود.

امام حسن مجتبي عليه السلام در دامان حضرت زهرا (سلام الله عليها) بزرگ شد. امام حسن عليه السلام از همان دوران کودکي از نبوغ سرشاري برخوردار بود وي با حافظه‏ ي نيرومندش، آياتي را که بر پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله نازل مي‏شد، مي‏شنيد و همه را حفظ مي‏کرد و وقتي به خانه مي‏رفت‏ براي مادرش مي‏خواند و حضرت فاطمه (سلام الله عليها) آن آيات و سخنان رسول الله صلي الله عليه و آله را براي حضرت علي عليه السلام نقل مي‏کرد و علي عليه السلام به شگفتي مي‏پرسيد: اين آيات را چگونه شنيده است؟ و زهراي مرضيه مي‏فرمود: از حسن عليه السلام شنيده‏ام. (4)

 

به داستاني در اين مورد توجه کنيد:

«روزي علي عليه السلام پنهان از ديدگان فرزندش به انتظار نشست، تا ببيند فرزندش چگونه آيات را بر مادرش تلاوت مي‏کند.

امام حسن عليه السلام به خانه آمد و خواست آيات قرآن را براي مادرش بخواند; ولي زبانش به لکنت افتاد و از گفتار باز ماند و چون مادرش علت را پرسيد، گفت: مادر جان! گويا شخصيت ‏بزرگي در اين خانه است که شکوه وجودش، مرا از سخن گفتن باز مي‏دارد» . (5)

  

درس اخلاق

از امام امام حسن عليه السلام خواستند که سخني و مطلبي درباره‏ي اخلاق نيکوي پيامبر صلي الله عليه و آله بگويد. او فرمود:

هر کس نيازي به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله مي‏برد حاجتش رد نمي‏شد و هرچه در توان داشت‏براي رفع نياز مردم به کار مي‏برد و شنيدم پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود: هر کس نماز صبح را بگذارد، آن نماز بين او و آتش دوزخ ديواري ايجاد مي‏کند. (6)

 

امام حسن عليه السلام از منظر رسول الله صلي الله عليه و آله

حضرت ختمي مرتبت صلي الله عليه و آله فضايل و امتيازات فرزندش امام حسن مجتبي عليه السلام را بين مسلمانان تبليغ مي‏کرد و از ارتباط او با مقام نبوت و علاقه‏ ي حقيقي که به وي داشت همه‏ جا سخن مي‏گفت.

آنچه از زبان پيامبر صلي الله عليه و آله در مورد حضرت مجتبي عليه السلام بيان شده است چنين است:

«هر کس مي‏خواهد آقاي جوانان بهشت را ببيند به حسن عليه السلام نگاه کند» . (7)

«حسن گل خوشبويي است که من از دنيا برگرفته‏ام‏». (8)

 

روزي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله به منبر رفت و امام حسن عليه السلام را در کنارش نشانيد و نگاهي به مردم کرد و نظري به امام حسن عليه السلام انداخت و فرمود: «اين فرزند من است و خداوند اراده کرده که به برکت و جود او بين مسلمانان صلح را برقرار سازد» . (9)

 

يکي از ياران رسول الله صلي الله عليه و آله مي‏گويد: پيغمبر صلي الله عليه و آله را ديدم که امام حسن عليه السلام را بر دوش مي‏کشيد و مي‏فرمود: «خدايا من حسن را دوست دارم، تو هم دوستش بدار» . (10)

 

هر کس مي‏خواهد آقاي جوانان بهشت را ببيند به حسن عليه السلام نگاه کند.روزي پيامبر معظم اسلام صلي الله عليه و آله امام حسين عليه السلام را بر دوش گرفته بود، مردي گفت: اي پسر بر مرکب خوبي سوار شده‏اي. پيامبر فرمود: «او هم سوار خوبي است‏» . (11)

شبي پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله نماز عشاء مي‏خواند و سجده‏اي طولاني به جا آورد. پس از پايان نماز، دليل را از حضرتش پرسيدند، فرمود: پسرم حسن، بر پشتم نشسته بود و ناراحت‏بودم که پياده‏اش کنم. (12)

 

انس بن مالک نقل مي‏کند که: رسول الله صلي الله عليه و آله درباره‏ي امام حسن عليه السلام به من فرمود:

اي انس! حسن فرزند و ميوه‏ي دل من است، اگر کسي او را اذيت کند، مرا اذيت کرده و هر کس مرا بيازارد، خدا را اذيت کرده است. (13)

 

زينب دختر ابو رافع مي‏گويد: حضرت زهرا (سلام الله عليها) در هنگام بيماري رسول الله صلي الله عليه و آله هر دو فرزندش را نزد پيامبر صلي الله عليه و آله آورد و فرمود: اينان فرزندان شما هستند. اکنون ارثي به آنان بدهيد. حضرت فرمود:

«شرف و مجد و سيادتم را به حسن عليه السلام دادم و شجاعت وجود خويش را به حسين عليه السلام بخشيدم‏» . (14)

 

اسوه‏ ي بزرگواري

امام حسن عليه السلام در طول زندگي پر برکتش همواره در راه هدايت و ارشاد مردم گام بر مي‏داشت و شيوه‏ ي برخوردش با عموم مردم - حتي دشمنان - چنان جالب و زيبا بود که همه را به خود جذب مي‏کرد.

 

مورخين نوشته ‏اند «روزي امام مجتبي عليه السلام سواره از راهي مي‏گذشت. مردي شامي بر سر راه آن حضرت آمد و ناسزا گفت. وقتي که فحش‏هايش تمام شد، امام عليه السلام رو به او کرده و سلامش کرد! آنگاه خنديد و گفت: اي مرد! فکر مي‏کنم در اين جا غريب هستي... اگر از ما چيزي بخواهي، به تو عطا خواهيم کرد. اگر گرسنه‏ اي سيرت مي‏کنيم، اگر برهنه‏ اي مي‏پوشانيمت، اگر نيازي داري، بي ‏نيازت مي‏کنيم، اگر از جايي رانده شده‏ اي پناهت مي‏دهيم، اگر حاجتي خواسته باشي برآورده مي‏کنيم، هم ‏اينک بيا و مهمان ما باش. تا وقتي که اين‏جا هستي مهمان مايي...

 

مرد شامي که اين همه دل‏جويي و محبت را از امام مشاهده کرد به گريه افتاد و گفت:

«شهادت مي‏دهم که تو خليفه‏ ي خدا روي زمين هستي و خداوند بهتر مي‏داند که مقام خلافت و رسالت را در کجا قرار دهد. من پيش از اين، دشمني تو و پدرت را به سختي در دل داشتم. اما اکنون تو را محبوب ترين خلق خدا مي‏دانم.

 

آن مرد، از آن پس، از دوستان و پيروان امام عليه السلام به شمار آمد و تا هنگامي که در مدينه بود، همچنان مهمان آن بزرگوار بود. (15)

 

امام حسن عليه السلام اسوه‏ ي ايثارگري

يکي ديگر از صفات برجسته‏ ي امام حسن عليه السلام انفاق و بخشش بي سابقه‏ ي اوست.تاريخ نگاران نوشته‏اند: امام حسن عليه السلام دوبار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار دارايي‏اش را به دو نصف کرده، نيمي را براي خود گذاشت و نصف ديگر را در راه خدا انفاق کرد. (16)

 

 

ولادت امام حسن مجتبی

 

امام حسن عليه السلام ملجاء درماندگان، آرام بخش دل‏هاي دردمندان و اميد تهيدستان بود، هيچ گاه نشد که فقيري به حضور آن بزرگوار برسد و دست‏خالي برگردد. در همين مورد نقل کرده ‏اند: مردي به حضور امام حسن عليه السلام آمد و اظهار فقر و حاجت کرد. امام حسن عليه السلام دستور داد تا پنجاه هزار درهم، به اضافه‏ ي پانصد دينار به او بدهند. مرد سائل حمالي را صدا زد که پول‏هايش را برايش ببرد. امام مجتبي عليه السلام پوستين خود را هم به آن مرد داد و فرمود: اين را هم به جاي کرايه به آن مرد بده. (17)

 

امام حسن مجتبي عليه السلام بعد از پدر

پس از آن که حضرت علي عليه السلام در محراب عبادت خون خويش را به پاي درخت توحيد نثار کرد امام حسن عليه السلام غمگين در سوگ اسوه ‏ي صبر و بردباري، برفراز منبر رفت و بعد از حمد و سپاس خداوند در فرازي از سخنانش فرمود:

 

... لقد قبض في هذه الليلة رجل لم يسبقه الاولون بعمل ولا يدرکه الاخرون بعمل... (18)

«شب گذشته مردي از اين جهان در گذشت که هيچ يک از پيشينيان - در انجام وظيفه و اعمال شايسته بر او سبقت نگرفتند و از آيندگان نيز کسي را ياراي پا به پايي او نيست...

 

و سپس فرمود: علي عليه السلام در شبي رخت از جهان بست که در آن شب عيساي مسيح به آسمان عروج کرد، يوشع بن نون جانشين موساي پيامبر نيز در آن شب درگذشت.

پدرم در حالتي دنيا را ترک کرد که هيچ سيم و زر و اندوخته‏اي نداشت. مگر تنها هفتصد درهم که از هداياي مردم به جا مانده بود که قصد داشت‏با آن خدمتکاري بگيرد.

 

در اينجا، امام گريست و مردم نيز همصدا با حضرت مجتبي عليه السلام گريستند.

سپس ادامه داد: من پسر بشيرم، من پسر نذيرم، من از خانواده‏اي هستم که خداوند دوستي آنان را در کتاب خويش (قرآن) واجب کرده است آن جا که مي‏فرمايد:

 

«قل لا اسئلکم عليه اجرا الا المودة في القربي ومن يقترف حسنة نزد له فيها حسنا..» . (19)

بگو من هيچ پاداشي از شما بر رسالتم در خواست نمي‏کنم جز دوست داشتن نزديکانم [ اهل بيتم] ; و هر کس کار نيکي انجام دهد، بر نيکي‏اش مي‏افزاييم‏» .

 

بر اين اساس دوستي ما - خاندان - همان حسنه و خوبي است که خداوند بدان اشاره کرده است.

سپس بر جاي خود نشست.

در اين هنگام «عبدالله بن عباس‏» برخاست و به مردم گفت: اين فرزند پيامبر شما و جانشين امام علي عليه السلام است، اکنون او رهبر و امام شماست. بياييد و با او بيعت نماييد!

مردم گروه گروه به سوي حضرت مجتبي عليه السلام روي آوردند و بيعت کردند. سپس امام عليه السلام خطبه‏اي بيان فرمود که در آن بر لزوم اطاعت از خدا و پيامبر و اولي الامر تاکيد شده بود و مردم را از پيروي شيطان برحذر داشت و اهميت ايمان و عمل خير را يادآور گرديد (20) .

 

امام حسن عليه السلام در سال چهلم هجرت و در سن 37 سالگي با مردم بيعت کرد و با آن‏ها شرط کرد که: با هر که من صلح کنم شما هم صلح کنيد، با هر که من جنگ کنم شما هم جنگ کنيد و آن‏ها قبول کردند (21).

 

در ضمن امام عليه السلام نامه‏ اي به معاويه نوشت و او را دعوت به بيعت کرد و متذکر شد که اگر در امر اداره‏ ي جامعه اخلال کند و جاسوس بگمارد با قاطعيت‏ برخورد خواهد کرد و در مورد دستگيري و اعدام دو جاسوس وي به او هشدار داد (22) .

 

معاويه در پاسخ امام نوشت:

... من از تو سابقه بيشتري دارم، پس بهتر آن که تو پيرو من باشي. من نيز قول مي‏دهم که خلافت مسلمانان، پس از من با تو باشد و هر چه بيت‏المال عراق است در اختيار تو خواهم گذارد... (23) و چنين بود که معاويه از پذيرش حق امتناع ورزيد و نه تنها از بيعت‏با امام حسن عليه السلام خودداري کرد، بلکه عملا به طرح توطئه عليه حضرت پرداخت و با خدعه و فريب و تطميع، افرادي را برانگيخت تا نسبت‏به قتل امام عليه السلام اقدام نمايند و سرانجام اين امام مظلوم در بيت‏خودش به دست همسرش «جعده‏» زهر خورانده شد و به جاي اين که نوشي براي مولي باشد نيشي شد که جگر امام مجتبي عليه السلام را پاره کرد.

 

امام عليه السلام با دسيسه معاويه مسموم گرديد... (24) و پس از چهل روز در روز بيست و هشتم ماه صفر سال پنجاهم هجري به شهادت رسيد و در قبرستان بقيع به خاک سپرده شد. چونان خورشيدي در دل زمين (25).

سخن دل : آقاجان دلم برای مدینه و مظلومیت خاندان رسول ا... سخت تنگ میشود...............

اللهم عجل لولیک الفرج و انصر و العافیه و اجلعنا المستشهدین بین یدی

 

پي نوشت :

1) الرحمن، 19، 20 و 22.

2) با استفاده از مقدمه‏ي مترجم کتاب زندگاني امام حسن عليه السلام تاليف باقر شريف القرشي.

3) تاريخ خلفاء، ص 73، سيوطي - دائرة المعارف بستاني واژه‏ي حسن.

4) ترجمه‏ي زندگاني امام حسن، ص‏59، باقر شريف القرشي.

5) همان، ص‏60.

6) اسد الغابه، ج‏2 ص‏185.

7) البداية والنهاية، ج‏8 .

8) الاستيعاب، ج‏2.

9) مسند احمد حنبل، ج‏5 ص‏44.

10) البداية والنهاية، ج‏8.

11) صواعق المحرقة، ص‏280- حلية اولياء، ص‏226.

12) الاصابه، ج‏2.

13) کنز العمال، ج‏6 ص‏222، متقي هندي.

14) ترجمه‏ي اعلام الوري ص‏304، طبرسي.

15) ستارگان درخشان، ص‏42، محمد جواد نجفي.

16) تاريخ يعقوبي، ج‏2 ص‏215- اسد الغابه، ج‏2 ص‏13، تذکره سبط بن جوزي، ص‏196.

17) ستارگان درخشان، ص‏46.

18) ارشاد مفيد، ص‏348- جلاء العيون مجلسي، ص‏378، تهران، انتشارات اسلامي، چاپ 1353.

19) شوري / 23.

20) زندگاني چهارده معصوم عليه السلام، ص‏543، عماد زاده .

21) جلاء العيون، ص‏378 .

22) ارشاد مفيد، ص‏350 .

23) نهج البلاغه، شرح ابن ابي الحديد، ج‏16، ص‏35 .

24) پيشواي دوم، ص‏28 .

25) آفتابي در هزاران آيينه، ص‏119، جواد نعيمي.

نويسنده: سيد عباس رفيعي پور

منبع: پايگاه حوزه



+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391ساعت 11:40  توسط كريم اهل بيت  |